وبلاگ سیدان شهر پاکها و پاکیها نوشت:


افسانه محمدی متولد 4/3/1365 شهر سیدان(فارس) نویسنده کتاب «به عشقِ رهبرم» که اینگونه از آرمان و اهداف خویش سخن میگوید:
«نویسندگی را از زنگ انشاء دوست داشتم و برای بهتر نوشتن وقتِ قابل توجهی را اختصاص میدادم، در این زمینه به نوشتن شعر و رمان علاقه داشتم و اولین رمانم را در سن پانزده سالگی نوشتم، رمانی که همچون نوشتههای بیشمارِ دیگرم چاپ نشد اما تمرین خوبی برای بهتر شدن در این عرصه بود. سالها تلاش و پیگیری کردم تا اینکه توانستم با مشکلات پیش رو که هر نویسندهای از آن آگاهی دارد تا حدودی کنار آمده و در تاریخ 23/10/94 کتاب «به عشقِ رهبرم» را با هزینه شخصی و به سختی به چاپ برسانم.»
این کتاب دارای 216 صفحه و جلد رقعی میباشد که توسط انتشارات نوید به چاپ رسیده و در زیر خلاصهای از آن بیان شده است:
«پیامدهای استفاده از ماهواره؛
تشریح جنگ نرم؛
اهداف منافقین و هوشیار کردن جوانان؛
به تصویر کشیدن حقیقت دورانِ سیاهِ شاهنشاهی؛
حقیقتِ ولایت در گذشته و حال، وشناختِ واقعی مقام معظم رهبری که دشمنان مانع آن شده و شخصیت بزرگ ایشان و امثالشان را به خصوص به جوانان چیزی جز آنچه هست نشان میدهند.
مواردِ فوق در قالب رمان بیان شده که همگی دغدغه جامعه امروز ماست، قهرمان رمان دختری اهل کردستان است که در خانوادهای منافق رشد یافته و مادرش از اعضای گروهک منافقین خلق میباشد. دختر قصه با مسائلی چون نفاق، دروغ، بیماری و عشقی پرشور روبرو شده و با حوادث بیشماری دست و پنجه نرم میکند؛ این روند به تنوع کتاب کمک کرده و هدف اصلی جذب جوانانیست که اکثرا ناآگاهانه حیله های دشمن را باور میکنند و مطالعه آن برای بقیه اقشار خالی از لطف نیست.»
وبلاگ "باصری آنلاین" نوشت:
این قسمت پول خرد کردن (شکستن) داستانی به روایت مهندس بهزاد شعبانی از ایل باصری عشایر استان فارس
تاریخ را درست نمی دانم.اصلا سال و ماه روز را بلد نبودم.حتی فصل ها هم نمی دانستم.الان در سن چهل و شش سالگی که حساب می کنم بین سالهای 1351 تا 1353 بود.کودکی بیش نبودم.چهار پنج ساله بودم.پدرم چوپان سید موسی شمس آبادی بود.سید موسی در جوار ده شمس آباد گله دونی بزرگی داشت.همان جا زندگی می کردیم.درک خوب و بد،زشت و زیبا ، کم و کاستی زندگی را نداشتم.هر چه بود در کنار دو خواهر کوچکتر از خودم شاد و شنگول بازی می کردم و بزرگ می شدم.برادرم هم بدنیا آمد. از شوق آمدنش همان می دانم که اسمش را نگهدار گذاشتم.بعدها عموی بزرگوارم حسن، وحید برایش شناسنامه گرفت.
در همین حال و هوا یک روز مادرم صدایم زد و گفت این پول را می بری تو ده، دکان حسن آقا خورد می کنی، یک کیلو برنج می گیری بقیه اش هم میآوری.با تأکید چند بار سفارش کرد گمش نکنی ها!!!!.قرار بود آن روز عمویم که در عشایر معلم بود به خانه ما بیاید.یادم نیست سکه پنج زاری،یک تومانی یا پنج تومانی بود.برای اولین بار بود پول می دیدم.برایم عجیب بود.عجیب تر اینکه حسن دکاندار چطوری می خواهد پول را خورد کند.پیش خودم فکر می کردم مثل قند خوردش می کند، کمی از آن برمی دارد و بقیه اش را به من می دهد.کنجکاویم برای خورد کردن پول بیشتر از خود پول و خرید برنج بود.تو همین افکار بودم که به ده رسیدم و رفتم مغازه حسن پول را دادم و شرحی را که مادرم گفته بود بیان کردم.چهار چشمی به حسن آقا نگاه می کردم که چطوری می خواهد پول فلزی را خورد کند.حسن آقا یک کیسه برنج به من داد و چند پول فلزی و تاکید کرد گمشون نکنی ها!!!.خداییش من آن روز نفهمیدم چطوری حسن آقا پول را خورد کرد.
در برگشت دم ده چندتا کودک دیگر هم سن و سال خودم من را غریب گیر آوردند و خراج آب و گل می خواستند و باج ورود و خروج به ده.کار به جنگ و نزاع کودکانه کشید.باید مواظب پول ها بودم که گم نمی شد.برنج سالم به مادرم می رسید.به موقع به خانه می رسیدم.کتک نمی خوردم.پیروز هم می شدم.فرار می کردم کمی که از آنها فاصله می گرفتم کیسه برنج را زمین می گذاشتم و با سنگ به آنها حمله می کردم بچه ها از ترس فرار می کردند و من بر میگشتم برنج را بر میداشتم و سمت خانه میرفتم.این جنگ و گریز کودکانه ادامه داشت ومن مغرور از این پیروزی یک به چهار بودم.خدا را شکر صحیح و سالم با پول ها و برنج به خانه برگشتم.آن شب به لطف میهمان عزیزمان یک آش سیر خوردیم!!!!....
من آن روز نفهمیدم که حسن آقا دکاندار چطوری پول را خورد کرد و لی فهمیدم که چطوری خورد نشوم. آن روز کودکی من بزرگ شد.من آنروز فهمیدم که یک عشایر زاده ارزش چهار فرد عادی را دارد و هنوز هم بر این باورم
بهزاد شعبانی 1395/01/24
رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص اقتصاد مقاومتی 10 راهکار بیان کردند که در عکس نوشته های ذیل آمده است:









وبلاگ قلم ها آرام نمی گیرند نوشت:
همان طور که در تصویر زیر مشاهده می کنید با انتشار اسکناس های جدید سیاسی ترین اسکناس منتشر شده است.
به دلایل زیر:
1-عکس امام (ره) را حذف کرده اند
2-یک طرف اسکناس سبز رنگ و طرف دیگر آن بنفش
آیا هنوز می گویند منتقدین کلاغ اند؟؟
هرچه تمایل داشتید بگویید ولی بدانید.....
"" من انقلابی ام "" که سرم درد می کند
با احترام به همه "" دیپلمات ها ""
احتمالا اسکناس بعدی که منتشر می کنند سیاه و سفید است





.jpg)
